على رفيعى

57

تاريخ تحليلى پيشوايان (ع) (فارسى)

ميان مردم عراق پخش شد ، آتش فتنه و اختلاف زبانه كشيد . امير مؤمنان عليه السلام ديد در چنين موقعيّت حسّاس بايد يكى از بزرگان خانواده‌اش براى مردم سخن بگويد و آنان را در ارتباط با « حكميّت » توجيه كند . از اين رو به فرزندش حسن عليه السلام فرمود : پسرم ! برخيز و دربارهء ابوموسى و عمرو عاص چيزى بگوى . امام مجتبى عليه السلام بر فراز منبر رفت و در خطابه‌اى روشنگر ، ضمن تأييد اصل مسألهء « حكميّت » در اسلام و انطباق آن با سنّت و سيرهء پيامبر صلى الله عليه و آله ، نقاب از چهرهء نيرنگ و نفاق « حكمين » برداشت و تصريح كرد آنان كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله را زير پا نهاده ، از روى هوس حكم كردند ؛ از اين رو آنان نه « حَكَمْ » كه « محكوم » هستند . « 1 » امامت دومين پيشواى شيعيان در 21 رمضان سال چهلم هجرى عهده‌دار امامت مسلمين گرديد . رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله بارها سبط اكبر خويش را با نام و نشان در رديف جانشينان دوازده‌گانه خود معرفى كرده بود . « 2 » و در روايتى مشهور كه در مآخذ فراوانى آمده است ، با اشاره به او و برادرش امام حسين عليه السلام فرمود : « ابْناىَ هذانِ امامانِ قاما اوْ قَعَدا » « 3 » اين دو فرزندم امام هستند چه قيام كنند ، چه قعود . علاوه بر اين حضرت امير عليه السلام در روز جمعه‌اى به خاطر كسالتى كه داشت فرزندش حسن عليه السلام را مأمور كرد تا بر مردم نماز گزارد « 4 » و در واپسين لحظات زندگى ، او را وصىّ خود قرارداد و ديگر فرزندان و بزرگان خاندانش و نيز رؤساى شيعه را بر اين امر گواه گرفت و فرمود : پسرم ! رسول خدا صلى الله عليه و آله به من فرمان داده است كه تو را وصىّ خود سازم و كتاب و

--> ( 1 ) - براى آگاهى از تفصيل خطابهء امام حسن عليه السلام رجوع كنيد به « حياةالامام الحسن بن على عليه السلام » ، ج 1 ، ص 530 . ( 2 ) - براى نمونه رجوع كنيد به فوائد السمطين ، ج 2 ، صص 134 و 137 . ( 3 ) - ر . ك : ارشاد مفيد ، ص 199 ؛ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 3 ، ص 367 ؛ علل الشرايع ، ج 1 ، ص 211 ؛ كشف‌الغمه ، ج 1 ، ص 533 و بحارالانوار ، ج 44 ، ص 2 با اندكى اختلاف در عبارت در جمله نخست روايت . ( 4 ) - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 431 .